تبلیغات
62club - تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ
.:welcome to my web .:62club
تاریخ : 1391/03/31
نویسنده : nabi king

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود او در آنجا متوجه شد كه پسرش با یك هم اتاقی دختر بنام Vikki ‎ زندگی میكند. كاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث كنجكاوی بیشتر او می شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت: " من میدانم كه شما چه فكری می كنید، اما من به شما اطمینان می دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم‎ . "

حدود یك هفته بعد‎ ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت: " از وقتی كه مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فكر نمی كنی كه او قندان را برداشته باشد؟

خب، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد‎."

او در ایمیل خود نوشت‎ : مادر عزیزم، من نمی گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم كه شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده‎

  با عشق،مسعود

روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود‎ : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! و در ضمن نمی گم كه تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود‎.

با عشق ، مامان




موضوعات مرتبط: مطالب خواندنی ,
برچسب‌ها: مطالب خواندنی , داستان های آموزنده , مطالب جالب ,
آخرین مطالب
   
 
 
 
Online User